زیباترین مستند جهان زیباترین مستند جهان
مجموعه حیات وحش بی نظیر(حیات)
زیرنویس فارسی محصول ۲۰۰۹
روزگار شاهزاده GEM TV
سریال  روزگار شاهزاده نسخه کامل
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

از این دار دنیا خداوند سه عدد برادر به ما عطا کرده که انشالله همانطور که عزیزان شما را برایتان حفظ می کند، این سه فروند برادر را هم بر ما ببخشاید و در پناه خودش محفوظشان بدارد.

باری، این سه موجود هر کدام در نوع خود به نحوی "یونیک" می باشند، به نحوی که حقیر گاه در خلقت ایشان انگشت بر دهانِ وامانده از حیرت همی مانم.

القصه این که برادر سومی، در برهه ای از عمر شریفش کارش شده بود دقت کردن به سوتی هایی که ملت می دن. البته این برای بچه هایی توی اون سن خیلی طبیعیه و دلیلش هم – اگه یه کم عینک بدبینی رو از چشممون برداریم - این نیست که بچه ها می خوان دیگرون رو مسخره کنن، توی سن نوجوونی چون "مطلوب و مطبوع" بودن برای اونا خیلی مهمه به رفتارهای آدم های دور و برشون خیلی دقیق می شن تا اشتباه ها و نقاط قوت اونا رو بفهمن و ازش درس بگیرن.

این آقای برادر هم توی اون سن خیلی دقیق و موشکافانه هر کلمه حرفی که از دهن کسی خارج می شد رو با تیغ جراحی می شکافت و با موچین ریزه ریزه تشریح می کرد تا به نتیجه ای برسه.

یه بار یکی از بستگان توی صحبتاش گفت که مثلاً فلان ماجرا حُسن ِ "خوب"ش اینه که اینجوریه و حُسن ِ "بد"ش اینه که اونجوریه!

برادر من هم گیر داده بود که این چرا گفته حُسن ِ "خوب" و حُسن ِ "بد"؟ حُسن که اصولاً یعنی خوبی و...

ما مصیبتی کشیدیم تا این از سر این بچه بیفته.. که البته هنوز هم که هنوزه گاهی برای شوخی از این واژه ها استفاده می کنه.

به هر جهت غرض از ذکر این ماجرا این بود که:

این هند اومدن من هر حُسن ِ "بدی" که داشت یه حُسن ِ خیلی "خوب" هم داشت و اون این بود که من به نحوی با "خود"م آشتی کردم...

راستش از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون که عادت دیرینه ای هست – بسی هم عادت زشتی ست –  که هر وقت توی صحبت های روزانه م با خودم می خوام خودم رو مخاطب نصیحت قرار بدم با الفاظ تحقیر آمیز "آخه احمق!" و "آخه دیوونه!!" جمله م رو شروع می کنم. اما این روزهای تنهایی، بعد از همه اون شخم زدن ها و کشاورزی به روش دیم و آبیاری قطره ای و گاهی هم غرقابی و اینااااا... (که منظور همانا آبغوره گیری می باشد) یه کم با خودم بهتر شدم.

ماجرا از اون روزی شروع شد که مثل همیشه جلوی آینه با خودم حرف می زدم و بنا به عادت قدیم به خودم گفتم: آخه دیوونه...

اما وقتی چشمم به اون دختر توی آینه افتاد، دلم براش سوخت!

با خودم گفتم: چرا "دیوونه"؟؟؟  آخه این طفلکی چه گناهی کرده؟ این ترنج طفلکی که الان دیگه کسی رو نداره که حتی خودش رو براش لوس کنه.. تو هم باهاش اینجوری حرف می زنی؟؟؟

بعد از خودم معذرت خواستم...

از اون روز روابطم با خودم، با اون دختر توی آینه، با ترنجی که درون منه، خیلی خیلی بهتر شده.

برای همینه که می گم این تنها شدن یه سری حُسن های "خوب" هم داره.....

پی نوشت: چند تا عکس جدید توی ادامه مطلب می گذارم، لطفاْ ببینید..

پی نوشت بعدی: یکی از دوستان این فایل رو برام فرستاده بود که حیفم اومد شما نبینید (گفتیم که تنهاخوری توی مراممون نیست داداچ!!!) یه آهنگه از یه خواننده عرب (خانم ماجده رومی)، اما شما ملیتش رو نادیده بگیرید و به متن شعر توجه کنید. فکر می کنم جالب باشه..

ماجدة الرومی - کلمات 

یُسمعنی.. حـینَ یراقصُنی
کلماتٍ لیست کالکلمات
یأخذنی من تحـتِ ذراعی
یزرعنی فی إحدى الغیمات
والمطـرُ الأسـودُ فی عینی
یتساقـطُ زخاتٍ.. زخات
یحملـنی معـهُ.. یحملـنی
لمسـاءٍ وردیِ الشُـرفـات
وأنا.. کالطفلـةِ فی یـدهِ
کالریشةِ تحملها النسمـات
یحمـلُ لی سبعـةَ أقمـارٍ
بیدیـهِ وحُزمـةَ أغنیـات
یهدینی شمسـاً.. یهـدینی
صیفاً.. وقطیـعَ سنونوَّات
یخـبرنی.. أنی تحفتـهُ
وأساوی آلافَ النجمات
و بأنـی کنـزٌ... وبأنی
أجملُ ما شاهدَ من لوحات
یروی أشیـاءَ تدوخـنی
تنسینی المرقصَ والخطوات
کلماتٍ تقلـبُ تاریخی
تجعلنی امرأةً فی لحظـات
یبنی لی قصـراً من وهـمٍ
لا أسکنُ فیهِ سوى لحظات
وأعودُ.. أعودُ لطـاولـتی
لا شیءَ معی.. إلا کلمات

Majide El-Roumi - Kalimaat

He tells me
When he dances with me
Words that aren't like words

He takes me underneath my arm
And plants me in a cloud
And the black rain in my eye
Pours down... pours
He carries me with him... he carries me
To a night on a rose-filled terrace
And I am like a child in his hand
Like a feather carried on the breeze
He carries for me seven moons
In his hand a bunch of songs
He gives me a sun... he gives me
A summer and a flock of swallows
He tells me... that I am his masterpiece
And I am equal to thousands of stars
And that I am a treasure... and that I am
More beautiful than any painting he'd ever seen
He tells me things that make me giddy
That make me forget the dance hall and the steps
Words that upturn my history
That make me a woman in seconds
He's builds me a castle of illusions
I don't live in it except for a few moments
And I return, I return to my table
With nothing with me... except words

این عکس کلاسمونه.. راستش خجالت کشیدم از بچه ها عکس بندازم. این آقای چینی هم همراه خودم رسید به کلاس: 

 

این میز آق معلم و خانم معلممونه: 

 

این گنجه ی گوشه ی کلاس هم منو یاد اون کمد اسراسر آمیز مالفوی توی هری پاتر و شاهزاده ی دورگه می ندازه: 

 

این راهرویی هست که منتهی می شه به کلاس: 

 

این هم پنجره های راه پله ها: 

 

 

 این تصاویر روزهای اول شروع کلاس ها روی زمین ورودی کالج با رنگ نقاشی شده بود، برای روز اول این تصویر سکه یک روپیه (البته سکه شون نقره ای رنگه، اینجا خوشگلش کردن دیگه!): 

 

این هم برای روز دوم بود که قاعدتاْ یکی از خدایانشون هست: 

 

این اِگر ِت زیبا، یکی از هزاران اِگر ِتی هست که توی محوطه هر روز می شه دید: 

 

این هم برای حسن ختام، تقدیم به گل روی همه تون: 

 

 

نوشته شده در 1388,08,30 ساعت 00:22 توسط ترنج بانو | 41 نظر
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

http://toranjbanoo.blogsky.com

http://toranjbanoo.blogsky.com

http://toranjbanoo.blogsky.com

دختر نارنج و ترنج

دختر نارنج و ترنج - حُسن ِ خوب یا حُسن ِ بد؟...

دختر نارنج و ترنج

دختر نارنج و ترنج

قالب بلاگ اسکای

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog